بازديدكنندگان
بنابراين:
مژده بدم كه اين وبلاگ متحول خواهد شد
اين پست اضافه بر سازمانش از خودش بيشتره .
اضافه بر سازمان :
كليه حروف الفبا-نويسنده خيلي از وبلاگ هايي كه با موضوع ثبت خاطرات و مسائل روزمره بروزرساني مي شن روي يه اصل پافشاري مي كنن ، اين كه همسرشون يا خانوادشون يا دوستاشون يا ديگراني كه به نحوي ميشناسنشون آدرس سايتشون رو ندونن و يا اينكه نويسنده رو نشناسن .
گاهي رمزي مي نويسن و با لغات و اصطلاحات متعدد سعي در مخفي نگه داشتن دارن
گاهي پست ها رو رمزي مي كنن و نمي زارن ديگران موردنظر اونا رو ببينن
و هزار راه نرفته ...
توي اين اطرافيان ،همسر آدم، گزينه ايه كه كلن وجه اشتراكي با هيچ كدوم از اونايي كه نام بردم نداره و به همين دليل نوع برخوردي كه بايد به اين مسئله در اين مورد بخصوص بشه بكلي فرق مي كنه.
اين جزو خواسته هاي من از همسرم بوده كه حتي اگه درباره مطلبي فكر مي كنه اين حقو به من بده كه منم ازش آگاه باشم .
احساس مي كنم اشتراك در زندگي تازه خيلي بيشتر از اين حرفاست . حالا ما با نگاه آماتوريمون اينجوري معناش مي كنيم . عشاق و از مابهتران كه ديگر تفاسير مخصوص به خودشون دارن .
در هرصورت نظر شخصي من اينه كه پنهان كردن نظر ، ديدگاه ، افعال ، فكر ، گذشته ، آينده و خيلي چيزاي ديگه از همسر جز اختلاف برانگيزي و يا زمينه سازي براي اختلاف چيز ديگه اي به ازمغان نمياره .
معرفي وبلاگ
اينكه بتوني راحت و صميمي مطالب و اتفاقات و خاطرات و حتي چرنديات روزمره ات رو بدون اينكه رو كاغذ چكنويس كني همينطوري تايپ كني و بزاري واسه ميليون ها نفر كه بدون اينكه بشناسنت و اطلاعي از اسمت و آدرست و نشونيت و حتي جنسيتت داشته باشن از اين مطالب لذت ببرن و واسشون جالب باشه كه بدونن روزاي ديگرون چطوريه و چه اتفاقاتي توش مي گذره و اوقات زندگيشون رو به خاطرات تو اختصاص بدن ، مثه اين ميمونه كه توي يه جمع دوستانه هر روز يا خيلي از اوقات نشسته باشي و همه حال مي كنن كه تو اون وسط باشي و يكريز حرف بزني و چه چه بزني تا اونا كيف كنن .
توي پيوندهاي وبلاگم يه وبلاگ هست به اسم ديفال مستراح ، هميشه مي خوندمش تا اينكه فيلتر شد و حالا كه اينجوريه كمتر .
يه پسريه كه باحال مي نويسه ، حال داشتين با فيلترشكن بخونينش .
همينطور وبلاگ سرگ هل هلوك اثر جيغ كه اونم توي ليست پيوندهام هست .
اين وبلاگم هست : بلند فكر مي كنم .
اضافه بر سازمان :
الف-وبلاگ رختخواب دوشيزگي رو هم يه چكي بكنين .
روزمرگي
دچار بي تنوعي .
دچار گرفتاري روزمره كه فقط وقت و هزينه آدم تلف ميشه .
لب دريا با رابينسون نشستيم حرف مي زنيم : اونم همچين نظري داره ، اونم ميگه ديگه تخمه شكستن لب دريا و چهارفصل كيو اف سي و پياده روي شبانه در حاشيه دريا خيلي تكراري شده .
تو خونه همسرم همين حرفو ميزنه .
تو اداره همه اكثر بچه ها همينو مي گن ، كارا همه اش تكراريه .
چرا؟
دانلود كنين
موزيك تيتراژ فيلم سينمايي روز سوم كه خيلي دنبالش گشتم و آخرش خودم از فيلمش جدا كردم :
موزيك متن سريال رستگاران كه يه زني داره فرياد مي كشه كه اينم خيلي دنبالش گشتم و آخرش مثه بالايي :
عقل سرخ
جاتون خالي بود ، اكثر دوستاني كه توي وبلاگ ها و سايت هاي بومي بندر فعاليت مي كنن اونجا بودن . حكايت اين اسم عقل سرخ هم شنيدينيه كه مربوط مي شد به يه ماجراي تاريخي سهروردي و صلاح الدين ايوبي ، البته امروز وقتي تو گوگل كروم نوشتم عقل سرخ ديدم شونصد صفحه به اين نام هست كه فقط اين معني رو نداره و از سياست گرفته تا وبلاگ هاي شخصي اين اسم رو برا مطالبشون يا عنوان اونا انتخاب كردن و يه جمله چند منظوره اس .
يه كاتالوگ هم از مراسم گرفتم كه متن و جمله هاش خيلي جالبه و كار بچه هاي برگزاركننده اس .
رابينسون سراسر مراسم رو غرغر كرد كه گرمه و ما رو چه به شعر و اين چيزا ، البته در بعضي موارد هم علاقه نشون داد .عادت كردم مراسم ها و همايش هاي مختلف همراه خودم مي برمش يا همراش ميرم ، پسر خوبيه ، مستعد ازدواج هم هست تازه !!!
من نمي دونم چرا آدم هايي كه تو حوزه ها و موضوعات هنري مثه سينما و تئاتر و موسيقي و شعر و داستان و ... فعاليت مي كنن اكثرشون قيافه شون يا لباسشون يا مدل موشون يا رنگ پوستشون يا يه جاييشون رو جوري تغيير ميدن كه با بقيه متفاوت باشه ؟ حتما يه دليلي داره ، روم نشد از اونايي كه تو مراسم بودن بپرسم حالا از شما مي پرسم.
خدا رحمت كنه زاينده اين قالب شعري جديد كه نه قافيه داره و نه مصرع و بيت و معني و ... ، تمامي افرادي كه اومدن شعر خوندن بلااستثنا از اين نوع شعر گفتن و با اين لحن جديد هم سعي مي كردن فعل آخرو بكشن كه من چيزي از دليلش نفهميدم ، آخر مراسم هم برا اينكه يادي از رامي هم بشه يه چن تا از دوستاي قديمي اش رفتن بالا ميزگرد درست كردن و درباره مسائل مختلف رامي حرف زدن .
اضافه بر سازمان :
الف-واسه اولين بار فهميدم رامي بازيگر هم بوده و سه تا فيلم بازي كرده .
ب-وسط مراسم پذيرايي كردن كه ما مستفيض نشديم .
ج-چن تا آهنگ و ترانه خيلي ملايم و قشنگ هم حين تنفس از مركز صوتي سالن پخش شد كه احساس كردم صداي راميه ولي كيفيتش خيلي بالا بود ، يادم رفت از دوستان بپرسم كه چجوري ميشه گير آورد .
د-دوست عزيزم عبدل رضواني جان اين عكسايي كه ازم گرفتي بفرست بياد ، ميخوام بعدها به بچه ام نشون بدم بگم ما از اين جلسات هنري هم مي رفتيم .
ه-خداييش من تو دانشگاه هم تمام مراسم هاي و كانون هاي هنري و ادبي و سينمايي و سياسي و بسيج و انجمن و هلا احمر و صنفي و ... رو مي رفتم .
پديده اس ام اس زني شعراي طناز
اين اس ام اس هم چيز خوبي است ! باور نمي كنيد ؟ خب نكنيد . پديده ي اس ام اس بازي و ... اين روزها بازارش داغ داغ است . خداوند انشاءا... هيچ بني بشري را به درد اعتياد ! ببخشيد (اس ام اس ) گرفتار نكند . اس ام اس علاوه بر اين كه سرگرمي خوبي براي آحاد مردم مي باشد ، براي شاعران و به ويژه طنزپردازان شور و حال ديگري دارد ! توجه كنيد :
صبح روز جمعه هفته گذشته اين بيت شعر طنزآميز نمي دانم از كجا برايم اس ام اس شد :
وبلاگ و موبايل و آن چه من بي خبرم
تبريك به انصاري مد نظرم !
كه ما ، در پاسخ عرض كرديم :«سپاسگزارم ، ببخشيد شما ؟» پاسخ آمد :
ما كوچك و بي نام و نشانيم ، لذا
توفير نباشد كه زنم يا پسرم !
چندي ست زحال من خل ، بي خبري
انگار نشستي كه بيايد خبرم !
گر شاعر طنازي و هستي خالو
با شعر جواب ما بگو ، منتظرم
اي مرد شجاع بندري ، عباسي !
ترديد چرا ؟بدان كه من بي خطرم
و ما بلافاصله دو بيت شعررا براي ايشان ارسال كرديم :
زدي پلك و جهان آخر زمان شد
قدِ ماه از حسادت ! چون كمان شد
پس از يك عمر در حسرت نشستن
دلم با ديدنت از نو ، جوان شد!
و طرف مربوطه كه تا اين لحظه ناشناس بود ! ( يعني من نامبرده را نمي شناختم ) در پاسخ گفت :
تغيير نده وزن اس ام اس خالو
استاد تويي به طنز ، من بچه ترم !
و با خودمان انديشيديم كه بابا قضيه جدي است ! با شماره مورد نظر تماس گرفته و متوجه شدم خانمي شاعر از قضا پشت خط تشريف دارند ! پس از سلام و احوال پرسي مشخص شد كه نامبرده كسي نيست جز خانم زهرا دري شاعر و طنز پرداز اصفهاني . گفتم ما در حال حاضر به اتفاق عيال در بازار ماهي فروشان مشغول خريد ميگو هستيم . ايشان پس از خداحافظي مجددا دست بردار نبوده و ما را با اس ام اس ديگري نواختند.
هر وقت سرت شلوغي اش در بشدي !
پاسخ بفرستيد ، ولو مختصرم !
و خلاصه اين شد كه به محض ورود به خانه دست به كار شديم :
طنازترين شاعره ي لنجاني ،
هستي تو و هيهات كه من بي خبرم
تا اين كه بگويمت جوابي در خور
يك ساعت ونيم است كه اكنون پكرم
بر روي تشك ولو شدم ، اين گونه
گاهي بنشسته و زماني دمرم !
كه خانم دري جواب دادند :
لنجان و صفاهان كه برادر هيچ است
حتي به جهان نيز نباشد اثرم !
حسرت به دل از توي جهان پر بزنم
شايد كه حراست نگذارد بپرم !
و ما گفتيم :
تو مثل كدو تنبل و من مثل هويج
تو آن قدري و بنده هم اين قدرم !
داني كه هزينه ي اس ام اس چند است ؟
پس دختر خوب !كم بزن هي ضررم
و ايشان در پاسخ اظهار داشتند :
اي چشم ... ولي بگو كه كم آوردي
تا رفع شود ، فكر اس ام اس ز سرم !
ما ديديم عجب گيري كرديم ! طرف دست بردار نيست ،خستگي بازار و از همه مهم تر گراني قيمت ميگو از يك سو ، و اين شاعره خوش ذوق و ظاهرا پولدار از سوي ديگر كه ول كن معامله نبود ، لذا گفتيم :
من خسته ي كار روز و شب مي باشم
فرياد ز درد پا و دست و كمرم !
تسيلم فشار كار و غيره ... هرگز
تقدير اگر كه بشكند شافنرم !
اي كاش تو ميهمان خالو بودي
تا هر چه طلب كني برايت بخرم !
ولي باز هم بشنويد از سركار خانم دري :
وقتي به مراسمي بزرگت كردند
حرفي نزدي به من ، ولي مي گذرم
( كه منظور ايشان مراسم بزرگداشت اين جانب بود كه ارشاد از نامبرده دعوت به عمل نياورده بود .)
تصيم گرفته ام كه امروز تو را
هرجور شده به زور طنزم ببرم
حالا كه شدم برنده ، اي خالو جان
بدرود كنم تو را ، به چشمان ترم !
كه طرف به خيال خودش در اين دوئل اس ام اسي برنده شده ! اما غافل از اين كه خالو راشد و بازنده شدن؟ ! بشنويد :
در خواب مگر مرا بري دري جان
من طنزنويس قادر و هم قدرم !
در پايان با عرض پوزش از خوانندگان گرامي كه تمام شعرهاي ذكر شده به صورت في البداهه سروده شده ! ضعفش را به حساب في البداهه بودنش بگذاريد.
ببخشيد مثل اين كه اس ام اس ديگري از خانم دري رسيد :
درخواب كه سهل است ولي من بردم
من خانم طنازم و پردرد سرم !
و اين هم پاسخ ما :
تو فكر نموده اي كه مخلص پپه ام !
يا خواجه ي بي بخار آل قجرم ؟!
و باز هم بشنويد از اين خانم كمي تا قسمتي بيكار:
يك دنده ام و شده كه تاوقت سحر
پاسخ بدهم كه بنده مرغ سحرم
و بشنويد از خالو راشد :
مرغ سحري تو ، من خروس لارم
من يك تنه هم حريف صدها نفرم !
خانم دري :
از هر چه خروس بي محل دلخونم
يادت نرود كه دخترم من ، بشرم ؟
خالو راشد :
حرف دل خود به من زدي دختر جان
خوب است كه مشورت كن با پدرم !
زهرا دري : ...
خالو راشد : ...
برگرفته از وبلاگ شخصي راشد انصاري:
http://khaloorashed.blogfa.com
غيبت
شايد بيش از دو ماه ، آخرين پستم برميگرده به خداحافظي كتايون رياحي ، مسائل و اتفاقات زيادي در خيلي زمينه ها اتفاق افتاده واسم و واسه جامعه .
مهمترينش انتخابات بوده و حواشي آن، نمي خوام درباره اش چيزي بنويسم چون تو اين مدت بيش از هر چيز ديگه اي راجع بهش شنيده ام و خوندم و ديدم .
اضافه بر سازمان :
الف-چن وقت پيش رفتم به وبلاگ 206 پرتقالي كه مال مرحوم ساجده كشميريه و واسه آخرين پستش تو قسمت نظرات نوشتم چه زود رفتين ؟ ثبت رو كه زدم نوشته شد نظر شما پس از تائيد درج مي شود ، يهو دلم ريخت پائين ، با خودم گفتم يه روزي فكر مي كرد اين آخرين پستشه كه مي نويسه و يكي مياد و بعد زا مرگش هم پست ميزاره ولي كسي ديگه نيست كه نظرات رو تائيد كنه؟و ما هيچ وقت اين فكرو مي كنيم؟كه شايد نفر بعدي من باشم؟
ب-زندگي بعد از ازدواج و مستقل شدن هم حال و هواي خودشو داره ، يه كيف خوبي توشه ، با تمام وجود مي بيني كه اين چيزيه كه خودت داري مي سازيش ، منم هي مثه موسوي دارم از چيز استفاده مي كنم ، منظورم اينه كه اين فضا دقيقا عكس العمل روحيات و برنامه ريزي ها و تصميمات خودته ، ميفمهيمن من چي ميگم؟
ج-تصميم ندارم اين پستو طولاني كنم.
د-يه سال از سربازيم گذشت و من امروز داشتم تو گوگل كروم مي گشتم ببينم مطلبي يا عكسي يا نوشته اي از همدوره اي هاي آموزشي خدمت يا پادگانم پيدا مي كنم يا نه كه فقط تونستم يكي رو پيدا كنم كه چن دوره قبل از من اونجا بوده . واقعا سخت بود اين دوره آموزش رزم مقدماتي .

