تبليغاتX
فیه خالدون
فیه خالدون
اينجا فيه خالدونه ، نه يه كلمه كمتر نه يه كلمه بيشتر ...
نهم بهمن 1389
چرا؟ ...  
دروغ چرا؟

یکم خرداد 1389
تقلب ...  
این عنوان صفحه ایه که لینکش رو این گذاشتم :

http://jafar85fans.blogfa.com/post-2.aspx
یکم خرداد 1389
روانشناسی ...  
امروز با دوستم تو محل کار پای نت بودیم و سرچ می کردیم ، یه چن لحظه ای رفتم دنبال کاری ، برگشتم رفیقم میگه بیا اینجا رو نیگا کن :

دیدم تو گوگل نوشته روانشناسی و با این راهنمایی مواجه شده :

اضافه بر سازمان :

الف.اگه هنوز متوجه نشدین کلمه روانشناسی رو دنبال کنید .

ب.سیاسی نظر ندین و توهین نکنین که سریعا پاک می کنم.

ج.یادمه قبلنا (فک کنم سال86) یه خبر خوندم که خبرسازترین فرد دنیا آقای رئیس جمهور شده ، رفتم تو گوگل سرچ کردم دیدم چندین میلیون صفحه پیدا کرد . احتمالا این سرچ مربوط هست با اون خبر!

د.یه بارم متوجه شدم هنگام سرچ کردن کلمه جیگر با ف.ی.ل.ت.ر مواجه می شین . البته الان ف.ی.ل.ت.ر شو برداشتن . چه ربطی داشت؟


چهارم اردیبهشت 1389
مازوخیست ...  

چن وقت پیش یکی از دوستای دانشگام که الان تو اداره مون دوران سربازیشو می گذرونه یه سری فایل فلش آورده بود نشونمون داد گفت این فایلا یه سری فیلمه از چن تا آدمک کارتونی که ماجراهارو رقم می زنن و بعضی هاشون خیلی خشونت بارن و مثلا می زنن سر همدیگه رو قطع می کنن و از این حرفا و مثه اینکه خودش دیده بود و حالش بد شده بود .

من و یکی از دوستام هم یه روز نشستیم و با آمادگی کامل فلش ها رو نیگا کردیم ، تنها نتیجه ای هم که داشت این بود که کلی به این حرفای رفیقمون خندیدیم که این دیگه چه دل گنجیشکی داره .

فرداش این رفیق پایه مون که اتفاقا همکارممون هم هست و با هم فلش هارو دیدیم اومد شیش تا دی وی دی آورد که یه گروه مازوخیستی بودن با کلی امکانات که شما تصور کنین تیتراج شروع اولش اینجوری بود که گروه رفته بودن آغل گاوهای بشدت خشمگین شهرو باز کرده بودن و حتما یه کرمی هم ریخته بودن و جوری فرار می کردن که معلوم بود اگه یکی شون گیر این گاوای پشت سرشون می افتاد قطعا زنده نمی موند و تماما هم نشون می داد که گاوا با چه فاصله ای ازشون دارن می دون و چقدر عصبانی ان و به هر چیزی که  میخوردن رحم نمی کردن اعم از ماشین و دیوار حیاط و غیره ،

یا اینکه یکی از ماجراهاش این بود که یکی از کوتوله های گروه رو گرفتن کله ش رو کردن تو یه حباب شیشه ای که یه سوراخ داشت به یه شلنگ و قیف وصل بود ، گنده ترین عضو گروه هم که از رضازاده چاق تر بود اومد بلانسبت شما تو قیفه گوزید ، جوری که طرف که کله اش تو حباب بود و اولش می خندید شروع کرد به بالاآوردن و این قضیه حداقل ده دقیقه ای ادامه داشت ، بعدم یارو رو از تو حباب بیرون کشیدن و یه ماجرای دیگه رو شروع کردن ،

حالا این ردیفای زیرو تو وب بچه های پزشکی86 بندرعباس دیدم گفتم خوندنشون خالی از لطف نیست .

راههای سادیسمی شدن:

*هنگام مطالعه از عینک آفتابی استفاده کنید .

*سوراخ سویچ در ماشین استادهاتون رو با چسب آهن پر کنید.

*سر قبر میت تخم کدو خیرات کنید.

*سر کلاس از استادتون خواهش کنید که با صدای آهسته تری درس بده تا شما بتونین بخوابین!

*با پیژامه سر کلاس برین وبه استادتون بگین که عادت دارین با لباس راحتی بخوابین!

*جلوی دوربین های مدار بسته ی دانشگاه با طرفتون لاو بترکونین و بعد از تمام شدن صحبت به سمت دوربین زبون درازی کنین!

*به مادر بزرگتون بگین بیا به یاد خاطرات بچگیت یه دست پلی استیشن ۲ بزنیم!

*عینک آفتابیه مارک دارتون رو با کش پیژامه از گردنتون آویزون کنین!

*هندونه رو با پوست بخورید وهرکی پرسید چه کار میکنی بگو تمام خاصیت میوه تو پوستشه!

*از طرف دوتا از همکلاسیهایی که خیلی به هم میان کارت دعوت عروسی چاپ کنید وتو همه دانشکده پخش کنید!

*دا‌‌یما دانشگاه آزادی بودن دوستتاتونو به رخشون بکشید و بگید :آخرش به شما مدرکی چیزیم میدن!

*وقتی استاد تخته سیاه رو پاک میکنه شما هم هر چی تو دفترتون نوشتید پاک کنید!

*سر جلسه امتحان جدول حل کنید ! (میتونید رو کمک مراقب ها هم حساب باز کنید!

*سر جلسه امتحان به استاد بگید :من خودکارمو جا گذاشتم بعد که خودکار گرفتین باز بگید :استاد!رنگ این خودکار چشممو اذیت میکنه!

*به استادتون که مدرک دکترا نداره مدام بگید آقای دکتر !طوری که بفهمه که دارین مسخرش میکنید!

*از یکی از بچه های با شخصیت کلاستون جزوه بگیرید وموقع برگردوندن جزوه یه ۵۰ تومنی هم بهش بدین و بگین :این هم حق الزحمه ی جزوه نویسی تون!

*با عابر بانک از تو حسابتون پول بردارین ومجددا برین بریزین به حسابتون!

هجدهم دی 1388
اندرزهایی از فلان بن هیچکس ...  







- مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و دراش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است.




- برای به دست آوردن پشتکار هیچ‌گاه تلاش نکن.
- زندگی بی‌زن به سخنران بی‌دهن ماند.
- مرد را دو نعمت است. اولی بیضه‌اش و دومی آن یکی بیضه‌اش.
- زنان هم‌دستان ابلیس‌اند زیرا که برای دادن – یک ماچ خشک و خالی – هم حتا ناز می‌کنند؛ شیطونا!
- چون پرنده‌های قفسی عادت دارند به بی‌کسی دلیل نمی‌شود فکر کنی به آب و دانه هم نیاز ندارند.
- آدم بیکار جمعه بعدازظهرها دلش نمی‌گیرد.
- خوشمزه‌ترین خوردنی دنیا «ماچ‌مالی فرانسوی» است.
- اگر کسی از توی ماشینش به تو فحش مادر داد تا پیاده نشده و قد و قامتش را ندیده‌ای جوابش را نده.
- اگر دختری را دیدی که خیلی خوش‌اندام بود پیش از هر چیز مطمئن شو که قهرمان تکواندو نباشد.
- پیش از آنکه توی خیابان پس گردن دوستت بکوبی و فحش‌های رکیک به او بدهی مطمئن شو خودش است.
- وقتی مهمان داری اول مطمئن شو ماهواره روی چه کانالی است بعد آن را روشن کن بی‌ناموس!
- دختر همسایه که می‌گوید «تشریف میارین تو» شاید پدرش با تو کار دارد گاگول!
- وقتی کله‌ات گرم است اطمینان حاصل کن بالش‌ات نفس نمی‌کشد؛ چون دختر عمه‌ات تازه زاییده.
- پس از مدت‌ها که رفیق‌ات را می‌بینی پیش از آنکه با او شوخی دستی خرکی بکنی بپرس بواسیرش را دیروز عمل نکرده باشد.
- مستراحی که سنگش خیلی دور از در است و دراش هم قفل نمی‌شود خطرناک‌ترین جای دنیا است.
- توی مستراحی و در که می‌زنند نباید بگویی «بفرمایید!» کثافت.
- اگر کسی پشت تلفن مدعی بود که جن است او را با فحش‌های رکیک تحریک نکن که «اگه جنی همین الان اینجا ظاهر شو!»
- یک داف شاسی بلند همیشه کاملن زن نیست.
- اینکه صدای دوستت شبیه پدرش باشد طبیعی است پس تا مطمئن نشندی نگو «چطوری ولدزنا؟!»
- دستت را که بالای آکواریوم می‌بری و ماهی‌ها بالا می‌آیند الزامن به این معنی نیست که تو را می‌شناسند یا دوستت دارند؛ بسیاری از ماهی‌ها گوشت‌خوارند اسکول!
- بعد از سالیان که با رفیق‌ات توی رستوران قرار گذاشته‌ای اگر دختری دیدی که از در تو آمد یکهو نگو «جووون، عجب چیزی‌یه» چون شاید بیاید و سر میز شما بنشیند و رفیق‌ات که کبود شده معرفی‌اش کند «نامزدم!»

- اگر دوست نابینایی داری توی خیابان که به او می‌رسی پیش از هر چیز به او بگو که مادرت همراه تو است.
- همه‌ی ژل‌ها، ژل مو نیستند عزیزم!
- با هر تیغی که توی حمام بود صورتت را اصلاح نکن.

- وقتی با زنت لب ساحل قدم می‌زنی و زیرلب می‌خوانی «خوشگل زیاد پیدا می‌شه تو دنیا» باقی‌اش را هم بخوان گیج‌خان!

اضافه بر سازمان:

تو این روزگار غم انگیز زمونه اینارو تو گودر یکی از وبلاگا پیدا کردم ، گفتم کپیشون کنم شاید یه لبخندی رو لبتون آورد!

خدا رو چه دیدین شاید یه وقت قهقهه هم زدین مثل من!

بیست و پنجم آذر 1388
امروز رو براي ابراز احساس به عزيزت غنيمت بشمار ، شايد فردا احساسي باشه ولي عزيزي نباشه . ...  

كماكان الان كه دارم اينجارو مي نويسم زلزله مياد و ميزم و وسايلم داره ميلرزه .

اين پست يه خورده شايد تكراري به نظرت برسه ، تو مايه هاي پستي كه راجع به ساجده كشميري نوشته بودم ولي نه ، با اون فرق مي كنه . حالا تو فكرتون نگين اين پسره همش غم انگيز مي نويسه يا دنبال موضوع هاي غم انگيزه ، اتفاقا برعكس من وقتي رو روال شادبودن باشم اينقد تو خونه و كار و پيش دوستا و فاميل مي خنديم و شاديم كه اشكمون درمياد .منظورم از نوشته هاي پائين يه چيز ديگه است .

ديروز توي وبلاگ گل باقالي و فينگيل بانو داشتم مي پلكيدم نميدونم از كجا رسيدم به وب محمدمهدي و مينا .

داشتم روزمره هاي آذرماهشو مي خوندم ، زنجيره وار ، پيوسته و مرتبط به هم بود ، عاشقانه هاي يه زوج جوان كه هم تو شرايط سني ما بودن و هم از آدرسا و نكته هاش فهميدم بندرعباس هستن ،

از زلزله ها نوشته بود

از باروناي اخير

از كنسرت كيانوش جهانبخش

كنسرت رضا صادقي

وليمه حجاج كه پدرش هم جزو اونا بوده تو هتل امين

و خيلي چيزاي آشناي ديگه

اومدم تا رسيدم به پريروز كه محمدمهدي از بندر پرواز كرده به تهران تا از اونجا بره خارج از كشور

ديروز و كه رسيدم دلم ريخت پائين

محمدمهدي رفته تو كما و نويسنده از همه خواسته بود كه دعا كنن واسه سلامتيش ، چن ساعت بعد هم يكي از دوستاي صميمي كامنت گذاشته بود كه لازم به دعا نيست ، محمد مهدي رفت

اينا همه مثه يه فيلم از ديروز جلو چشامه ، نميخوام حال تويي كه داري اينجا رو ميخوني بگيرم و اشكاتو سرايزير كنم يا روز قشنگتو خراب كنم ، ولي مطمئنم همه اينا كه توي روزمره هامون بهش ميرسيم نشانه ها و سيگنال هاييه كه خدامون داره برامون مي فرسته ، اينكه فاصله بين اين دنيا و اون دنيا خيلي كمه و وقتي برسه تازه به ياد خيلي چيزا مي افتيم كه توي زندگيمون داريم انجام ميديم و اصلا به بعدش فكر نميكنيم .

از خيلي ها شنيدم كه ميگن بابا دنياتو با اين فكرا خراب نكن ، يا اينكه فعلا كه زنده اي برو حالشو ببر .

من منظورم اين نيست ، اصلا جالب نيست كه توي همه اوقات زندگي و ثانيه به ثانيه به مرگ فكر كنيم و آخرت و اين حرفا .

اتفاقا برعكس ، حرف من يه چيز ديگه است ، اينكه روزمون رو واسه مسائل بي ارزش و كم اهميت كه ما اونا رو بزرگ مي كنيم خراب نكنيم ، اينكه همديگه رو دوست داشته باشيم و قدر ثانيه ها رو بدونيم ، اينكه اينقدر حرص پول نزنيم ، اينكه تو صحبتاي روزانه مون غيبت همديگه رو نكنيم و اهميت بديم به اينكه شاديهامون ، زندگيمون ، لحظه هامون و اطرافيانمون رو خراب نكنيم و به گند نكشيم .

يه خورده هم به بعدهاش فكر كنيم

مطمئنم اگه من يكي اينطور فكر كنم هيچوقت روزاي زندگيمو به آتيش نميكشم كه حالا مثلا فلان مشكل پيش اومده و نه اينكه ناراحت نشم به خاطر مسائل روزمره ، ولي مي افتم  دنبالش كه برا هر مشكل يه راه حل پيدا كنم و واسه اهميت هر موضوع به همون اندازه فكرمو مشغول كنم .

نميدونم متوجه منظورم شدي يا نه ،

اگه اين پستو خوندين يه فاتحه هم واسه محمدمهدي كه از نوشته هاي وبشون متوجه شدم آدم معتقدي بوده بخونين .

شايد اين زلزله ها هم دارن با ما حرف ميزنن كه بهمون بگن شما انسانها كه سهله دنيا رو توي يه ثانيه ميتونن ويرون كنن ، پس چرا همديگه رو اذيت مي كنين و زندگي كردن رو واسه همديگه و خودتون سخت مي كنين .

اضافه بر سازمان : 88/9/27

الف- مشخصات زلزله مذکور

1- 3.5 ریشتر ساعت 10:19 مرکز درگهان قشم

2- 3.2 ریشتر ساعت 10:15 مرکز درگهان قشم

نوزدهم آبان 1388
بازديدكنندگان ...  
همسر گرامي در اقدامي آسماني ضمن تشريف فرمايي به اينجا كامنت گهرباري مرقوم فرموده و ما را مستفيض فرموده اند .

بنابراين:

مژده بدم كه اين وبلاگ متحول خواهد شد

اين پست اضافه بر سازمانش از خودش بيشتره .

اضافه بر سازمان :

كليه حروف الفبا-نويسنده خيلي از وبلاگ هايي كه با موضوع ثبت خاطرات و مسائل روزمره بروزرساني مي شن روي يه اصل پافشاري مي كنن ، اين كه همسرشون يا خانوادشون يا دوستاشون يا ديگراني كه به نحوي ميشناسنشون آدرس سايتشون رو ندونن و يا اينكه نويسنده رو نشناسن .

گاهي رمزي مي نويسن و با لغات و اصطلاحات متعدد سعي در مخفي نگه داشتن دارن 

گاهي پست ها رو رمزي مي كنن و نمي زارن ديگران موردنظر اونا رو ببينن

و هزار راه نرفته ...

توي اين اطرافيان ،همسر آدم، گزينه ايه كه كلن وجه اشتراكي با هيچ كدوم از اونايي كه نام بردم نداره و به همين دليل نوع برخوردي كه بايد به اين مسئله در اين مورد بخصوص بشه بكلي فرق مي كنه.

اين جزو خواسته هاي من از همسرم بوده كه حتي اگه درباره مطلبي فكر مي كنه اين حقو به من بده كه منم ازش آگاه باشم .

احساس مي كنم اشتراك در زندگي تازه خيلي بيشتر از اين حرفاست . حالا ما با نگاه آماتوريمون اينجوري معناش مي كنيم . عشاق و از مابهتران كه ديگر تفاسير مخصوص به خودشون دارن .

در هرصورت نظر شخصي من اينه كه پنهان كردن نظر ، ديدگاه ، افعال ، فكر ، گذشته ، آينده و خيلي چيزاي ديگه از همسر جز اختلاف برانگيزي و يا زمينه سازي براي اختلاف چيز ديگه اي به ازمغان نمياره .